به کمک نام خدا و با توسل به حضرت حجت عج الله تعالی فرجه الشریف. در این مطلب می‌خواهیم به شناخت جزیی امام دوم، امام حسن مجتبی علیه‌السلام بپردازیم، انشالله تعالی.

شناختنامه‌ی امام حسن بن علی المجتبی علیهماالسلام
شناختنامه‌ی امام حسن بن علی المجتبی علیهماالسلام

امام حسن بن علی المجتبی (ع)

سخاوت امام حسن(ع)

امام حسن علیه‌السلام در زندگی خود، دوبار همه‌ی اموال خود را بین فقرا و نیازمندان تقسیم کرد و سه بار نصف اموال خود را بین نیازمندان اهداء نمود.

کریم، کاری بجز جود و کرم نداره!!

این نوحه را همه‌ی ما در هیئت‌های مختلف شنیده‌ایم. کریم کاری بجز جود و کرم نداره، آقام تو مدینه‌است ولی حرم نداره. با هم روایتی در این باب می‌خوانیم.

فرق بین سخی و کریم

فرق بین سَخی و کریم این است که سخی بعد از درخواست از او چیزی می‌بخشد، ولی کریم پیش از درخواست می‌بخشد که در احوالات حضرت امام حسن علیه السلام آمده که یکی از اعراب به خدمت آن حضرت آمد، هنوز هیچ سخنی بر زبان نیاورده امام مجتبی علیه السلام فرمود: هر چه در خزانه هست به او بدهید. بیست هزار دینار (یا درهم) در آن بود آنها را به آن شخص داد.

آن اعرابی عرضه داشت: ای مولای من نگذاشتی حاجت خودم را بگویم و مدح تو را بر زبان آورم؟ امام حسن علیه السلام این ابیات را بر او خواند:

  1.  نَحْنُ اُناسٌ نَوالُنا خَضِلٌ
    یَرْتَعُ فیهِ الرِّجالُ وَ الْاَمَلُ
  2.  تَجُودُ قَبْلَ السُؤالِ اَنْفُسُنا
    خَوْفاً عَلی ماءِ وَجْهِ مَنْ یَسَلُ
  3. لَوْ عَلِمَ الْبَحْرُ فَضْلَ نائِلنا
    لَفاضَ مِنْ بَعْدِ فَیْضِهِ خَجِلٌ

۱ -ما مردمانی هستیم که بخششمان با خرّمی و طراوت است – که مردان و آرزوهای افراد از آن برخوردار می‌باشند.
۲ – پیش از آنکه از ما درخواستی شود می‌بخشیم – تا مبادا آبروی سؤال کننده بریزد.
۳ – اگر دریا بازمانده بخشندگی ما را بداند – از پسِ امواج پرتلاطمش خجالت و شرم جاری می‌سازد.

امام حسن(ع)، مهدویت و امامت

در تفسیر البرهان و غایة المرام از حضرت امام حسن مجتبی علیه السلام است که در خطبه اش فرمود: و ما خاندانی هستیم که خداوند مودّتشان را بر هر مسلمان فرض و واجب کرده آنجا که فرموده: « قُلْ لا أسئَلُکُمْ عَلَیْهِ أجراً إلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبی » [۱] [۱]: سوره شوری، آیه ۲۳. غایة المرام، ص ۳۰۹. المقصد الثانی، باب ۶، ۱۱.

صلح امام حسن عليه السلام

روزگار به سختى مى گذشت. امام عليه السلام كه ياران با وفاى زيادى نداشت، هر روز شاهد از دست دادن سرداران و نيروهاى سپاه خود در برابر وعده هاى دنيايى معاويه و محلق شدن ايشان به سپاه معاويه بود. امام كه اسلام را در خطر مى ديد براى حفظ اسلام مجبور به صلح با معاويه شد.

گرچه شرايط تلخ روزگار موجب شد كه امام عليه السلام براى حفظ اسلام و تشيّع و… مجبور به پذيرفتن صلح گردد، ولى به معنى تسليم شدن بى قيد و شرط امام در برابر معاويه نبود، چنان كه در بررسى متن صلح نامه، اين نكته به روشنى پيداست.

در موارد متعدّدى، از برخوردهايى كه بين امام حسن عليه السلام و معاويه پيش آمد، امام با كمال قاطعيت، به معاويه پاسخ داد، و در بين جمعيت اعتراض شديدى به او كرد.

مورد اول

معاويه چند روز پس از برقرارى صلح وارد كوفه شد، و چند روز در آنجا ماند بعد از چند روز در مسجد كوفه و در ميان اجتماع مردم، بالاى منبر رفت و به سخنرانى پرداخت. در اين سخنرانى، نام مبارك حضرت امیرالمومنین على عليه السلام را به زبان آورد و به آن حضرت و امام حسن عليه السلام بى احترامى كرد. سپس اجداد و طايفه خود را ستود، و اجداد و طايفه حضرت امیرالمومنین على عليه السلام را تحقير كرد و اين در حالى بود كه امام حسن و امام حسين در آن مجلس حضور داشتند.

امام حسين عليه السلام برخاست تا پاسخ معاويه را بدهد، امّا امام حسن عليه السلام دست او را گرفت و نشانيد. آن گاه خود برخاست و خطاب به معاويه، چنين گفت:

اى كسى كه على عليه السلام را به بدى ياد كردى! من حسن و پدرم على عليه السلام است امّا تو معاويه و پدرت صخره، مادر من فاطمه عليها السلام و مادر تو هند، جدّ من رسول خدا صلى الله عليه وآله و جدّ تو حرب، جدّه من خديجه عليها السلام و جدّه تو فتيله است. خداوند لعنت كند آن كسى را كه نامش پليدتر، و حَسَب و نَسَبش پست و سابقه اش بد و كفر و نفاق دارد.

گروه هاى مختلفى كه در مسجد بودند فرياد زدند: آمين، آمين.
به اين ترتيب، امام حسن عليه السلام معاويه را شرمگين و سرافكنده نمود و اثر سخنرانى عوام فريبانه و بيهوده او را خنثى كرد.

مورد دوم

روزى معاويه به امام حسن عليه السلام گفت: من از تو بهترم. امام حسن عليه السلام فرمود: به چه علّت؟ معاويه: به خاطر آن كه مردم به دور من اجتماع كرده اند. امام حسن عليه السلام: هيهات، هيهات! (چقدر اين ادّعا دور از حقيقت است). اى فرزند هند جگرخواره! اجتماع مردم به دور تو دو گونه است: دسته اى از روى اجبار و زور؛ دسته اى ديگر از روى اختيار و آزادى.

دسته اوّل به فرموده قرآن (به خاطر اجبار) معذورند و دسته دوم گنهكارند. هرگز من به تو نمى گويم كه از تو بهترم؛ زيرا خوبى اى در تو نيست تا از تو خوب تر باشم (تو قابل مقايسه با من نيستى) ولى بدان كه خداوند مرا از صفات زشت و تو را از صفات نيك، دور ساخته است. بنابراين، معيار برترى، ارزش هاى انسانى است نه جمع شدن مردم به دور كسى.

 

1 دیدگاه. ارسال دیدگاه جدید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این فیلد را پر کنید
این فیلد را پر کنید
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.

فهرست